حسناحسنا، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 11 روز سن داره

تقدیم به دختر گل و بی همتایمان حسنا

11 ماهگیت مبارک قلب مامان و بابا

همه وجود مامان و بابا ، نفس ما ، قلب ما ، 11 ماهگیت مبارک . حسنا جون روزهای با تو بودن خیلی خیلی ... شیرینه و مثل برق داره میگذره ، باورمون نمیشه که فقط 1 ماه به تولدت مونده . این روزها من وبابا خیلی به این فکر میکنیم که تم تولدت چی باشه و بین چند تا تم موندیم و حالا انشاله هر کدوم که از همه قشنگتر و زیباتر بود رو برات انتخاب می کنیم و میخوایم برات سنگ تموم بگذاریم چون شما زیباترین هدیه خداوند به مایی، راستی حسنا عزیز دل مامان و بابا ، مامان سمیه و بابا حسن خودشون میخوان همه تمتو درست کنن چون اعتقاد داریم اینجوری وقتی اثر دست خودمون باشه ارزش کار فوق العاده زیاده و همین که شما در آینده بیشتر و بیشتر به این موضوع پ...
13 بهمن 1393

حسنا در سرزمین عجایب

حسنا خانم اینجا سوار کشتیت کردیم ، اولش ساکت  بودی اما ...   وقتی روشن شد زدی زیر گریه و می خواستی بیای پایین   ولی وقتی بلندت کردیم و وایسادی دیگه گریه نکردی   اینجا هم بابا حسن داره تشویقت می کنه که وایسادی و گریه نمی کنی   و می بینی که حسابی خوشت اومده   ناخدا حسنا و باباش مثل اینکه جزیره می بینند ، هورا ناخدا حسنا در اولین سفر دریاییش به سلامت به جزیره رسید   و حالا می خوای موشک پرتاب کنی   و بلهههههه ، موفق شدی موشک رو پرتاب کنی ، آفرین   آخی خدا خسته شدم کشتی سوار شدم ، موشک پرتاب کردم ، این...
9 بهمن 1393

حسنا در تولد دخترعمه های سه قلویش

حسنا جون در تولد سه قلوها شما فقط 10ماه ونیمت بود ، هزار ماشاله به همتون.     اینجا هم حسابی مشغول پاپ کورن خوردنی که بابا حسن اومده ببرتت ، فدای دخترمون بشیم که هزار ماشاله شیطون شده    اینجا هم داری تو باز کردن هدیه ها کمک میکنی   دخترگلمون کاغذ کادو خوردنی نیست.   بعد از تولد خونه سه قلوها موندیم و صبح به اتفاق سه قلوها ، داداششون ، عرفانه و بابا حسن به بوستان شفق رفتیم       از این گوزن بادی هم که یکی از هدایای سه قلوها بود خوشت اومده بود که با مهدیس که هدیه شما رو پوشیده سوارش شدید و بازی می کر...
8 بهمن 1393

10 ماهگیت مبارک ناناز ما

ناناز مامان و بابا ، 10 ماهگیت مبارک باشه . هزار ماشاله روز به روز داری بزرگتر میشی و برای خودت حسابی ورزشکار شدی ، میبینی عزیزدلمون چطور 180 درجه زدی ، بدون اینکه کلاس ژیمناستیک رفته باشی حسابی ژیمناستیک کار شدی ، البته منتظریم راه بیفتی کلاس ژیمناستیک ثبت نامت کنیم که مطمنیم خیلی سریع قهرمان میشی .   اینجا هم 9ماه و دو روزته که بدون کمک دیگران ماشاله از روی زمین بلند میشی و می ایستی ، آفرین .   اینجا هم بدون کمک ایستادی ، هزار ماشاله   یه هنر دیگت اینکه روی دست بابا حسن  که بالا میبرتت حسابی تعادلت رو حفظ میکنی و دستم میزنی و راستی حسنا جون اینجا اولین باره که موهاتو آبشاری بستم البته ...
23 دی 1393

آخرین روزهای پاییزدرنهرپشته

آخرین روزهای پاییز رو به روستای پدری بابا رفتیم که بهمون خوش گذشت .   عزیز دلمون چه عجب گذاشتی یه گل سر به سرت بزنیم، هزار ماشاله بهتم خیلی میاد   حسنا جون اینجا داری بوس می فرستی ، ماشاله یادگیری انگلیسیتم خیلی خوبه عزیز دلمون ، وقتی میگیم send kiss متوجه میشی و همینطور پشت هم بوس می فرستی ، هزار ماشاله فدات بشیم   مامان جون ، بابا جون send kiss رو انجام دادم حالا چیکار کنم ؟   قربون این دخمر خوش تیپ بشیم ، هزار ماشاله.   اینم پسر عمت کیانه که مدام دوست داره بیاد پیشت و بوست کنه حتی تو مهمونی .   قربون این دخمر خوشرو و خوش خنده بریم . ...
22 دی 1393

حسنا جون در سن ٩ ماه و ٩ روز و ٩ ساعت و ٩ دقيقه و ٩ ثانيه

حسنا جون ، اين سن آدم رو ياد چي ميندازه؟ درسته! ياد پايان دوره بارداري و زمان به دنيا اومدن ني ني.   حالا شما ، اون ني ني كوچول موچول مامان و بابا به اندازه زماني كه توي دل ماماني بوده و براي تموم شدن دوران شيرين انتظارش ثانيه شماري ميكردیم ، اومده توي اين دنيا و ....   ميدونیم چشم به هم بذاریم ميشي ٩ ساله و برات جشن تكليف ميگيریم و بعدشم ميشي ١٩ ساله و دانشگاه و ازدواج و ....خودتم مامان ميشي، مامان بزرگ ميشي....   كه البته احتمالا ما ديگه كوله بارمون رو بستیم و ....دختر نازنینمون نميدونیم چي شد ياد اين چيزا افتادیم ولي  حسنا جون زمان زودتر از اوني كه فكرشو كني ميگذره ،پس بيا هميشه هميشه همديگرو دوست ...
17 دی 1393